بسم الله الرحمن الرحيم

اهـميت معاد از ديدگاه قرآن کريم

اشاره:

یک نظر اجمالی به آیات قرآن مجید نشان می دهد که در میان مسائل عقیدتی هیچ مسأله ای در اسلام بعد از توحید به اهمیت مسأله معاد، و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسی اعمال بندگان و پاداش کیفر و اجرای عدالت نیست.

وجود حدود 1200 آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوم آیات قرآن را تشکیل می دهد، و اینکه «تقریبا» در تمام صفحات قرآن بدون استثنا، ذکری از معاد به میان آمده، و اینکه بسیاری از سوره های اواخر قران به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدمات و علائم و نتایج آن سخن می گوید، شاهد گویای این مدعی است.

در جای جای قرآن مجید بعد از موضوع ایمان به خدا، ایمان به جهان دیگر آمده، و تقریبا در 30 آیه این دو موضوع را قرین هم قرار داده. «و یؤمنون بالله والیوم الآخر» یا تعبیری شبیه آن فرموده است و در بیش از 100 مورد اشاره به «الیوم الآخرة- یا – الآخرة فرموده است.

چرا چنین نباشد در حالی که:

1_ ایمان به خدا و حکمت و عدالت و قدرت او بدون ایمان به معاد کامل نمی گردد.

2_ ایمان به معاد به زندگی انسان مفهوم می دهد، و زندگی این جهان را از پوچی در می آورد.

3_ ایمان به معاد روند تکاملی زندگی بشر را در مسیر روشنی نشان می دهد.

4_ ایمان به معاد ضامن اجرای تمام قوانین الهی، و انگیزه اصلی تهذیب نفوس، و احقاق حقوق، و عمل به تکالیف، و ایثار شهیدان، و فداکاری فداکاران است، و انسان را حسابگر خویش می سازد.

5 _ ایمان به معاد روح دنیا پرستی را که خمیر مایه تمام خطاها و جنایات است تضعیف می کند، و دنیا را از صورت یک «هدف نهائی» بیرون آورده، مبدل به یک «وسیله» برای نیل به سعادت جاویدان می سازد، و چقدر میان این دو دیدگاه تفاوت است!

6-   ایمان به معاد به انسان در برابر شدائد نیرو می بخشد و چهره وحشت انگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسی بر افکار انسانها سنگینی داشته، و آرامش را از آنها سلب می کرده، دگرگون می سازد، و آن را از مفهوم فنا و نیستی به دریچه ای به سوی جهان بقا تغییر می دهد.

7-      کوتاه سخن اینکه ایمان به معاد به اضافه ایمان به مبدأ عالم هستی خط فاصل فرهنگ خدا پرستان و مادیین محسوب می شود.

با این اشاره به قرآن باز می گردیم و به آیات زیر گوش جان فرا می دهیم:

1-     «الله لا إله إلا هو لیجمعنکم الی یوم القیامة لا ریب فیه و من اصدق من الله حدیثا.»

(سوره نساء، آیه 87).

2-     «زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم و ذلک علی الله یسیر.»

(سوره تغابن، آیه 7).

3-     «و یستنبؤنک احق هو قل إي و ربی الله لحق و ما انتم بمعجزین.»

(سوره یونس، آیه 53).

4-     «و قال الذین کفروا لا تأتینا الساعة قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب.»

(سوره سبأ، آیه 3).

5-     «ربنا إنک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد.»

(سوره آل عمران، آیه 9).

6-     «ألا إن الذین یمارون في الساعة لفي ضلال بعید.»

(سوره شوری، آیه 18).

7-     «والذین کذبوا بآیاتنا و لقاء الآخرة حبطت اعمالهم هل یجزون إلا ما کانوا یعملون.»

(سوره اعراف، آیه 147).

8-     «و أن الذین لا یؤمنون بالآخرة اعتدنا لهم عذابا الیما.»

(سوره اسراء، آیه 10).

9-     «و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یوم هذا و مأواکم النار و ما لکم من ناصرین.»

(سوره جاثیه، آیه 34).

10 - «و إن تعجب فعجب قولهم ءإذا کنا ترابا ءإنا لفي خلق جدید اولئک الذین کفروا بربهم و اولئک الاغلال فی اعناقم و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.»

(سوره رعد، آیه 5).

ترجمه:

1-   خداوند معبودی جز او نیست، و به طور قطع همه شما را در روز رستاخیز که شک در آن نمی باشد جمع می کند، و کیست که از خداوند راستگوتر باشد؟

2-   کافران پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، بگو آری، به پروردگارم سوگند که همه شما (در قیامت) مبعوث خواهید شد، سپس آنچه را عمل می کردید به شما خبر می دهند، و این برای خدا آسان است.

3-   از تو می پرسند: آیا آن (وعده مجازات الهی) حق است؟ بگو آری، به خدا سوگند قطعا حق است، و شما نمی توانید از آن جلوگیری کنید!

4-   کافران گفتند قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد، بگو آری، به پروردگارم که از غیب آگاه است سوگند که به سراغ همه شما خواهد آمد.

5-      پروردگارا! تو مردم را در روزی که تردیدی در آن نیست جمع خواهی کرد، خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمی کند.

6-      ... آگاه باشید آنها که در قیامت تردید می کنند در گمراهی عمیقی هستند.

7-   و کسانی که آیات ما و لقاء رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند اعمالشان نابود می گردد، آیا جز آنچه را عمل کرده اند پاداش داده می شوند؟!

8-      آنها که به قیامت ایمان نمی آورند عذاب دردناکی برایشان آماده ساخته ایم.

9-   و به آنها گفته می شود: امروز شما را فراموش می کنیم، همان گونه که شما دیدار امروز را فراموش کردید، و جایگاه شما دوزخ است، و هیچ یاوری ندارید!

10-  و اگر می خواهی (از چیزی) تعجب کنی، عجیب، گفتار آنها است که می گویند: آیا آن هنگامی که خاک شدیم (بار دیگر زنده می شویم و) به خلقت جدیدی باز می گردیم؟! آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شده اند، و آن غل و زنجیرها است در گردنشان، و آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.

تفسیر و جمع بندی

تأکیدهای پی در پی

در آیات فوق مسأله معاد و حیات پس از مرگ با تأکیدات فراوانی به صورتهای مختلف مطرح شده است، و همه بیانگر اهمیت خاصی است که قرآن برای این مسأله قائل است.

در نخستین آیه، سخن از اجتماع قطعی انسانها در آن روزی که هیچ شک و تردیدی در آن نیست به میان آمده می فرماید: «هیچ معبودی جز الله نیست، و به طور قطع همه شما را در روز قیامت که شک و تردیدی در آن راه ندارد جمع می کند» «الله لا اله إلا هو لیجمعنک الی یوم القیامة لا ریب فیه».

سپس برای تأکید بیشتر می افزاید: «چه کسی از خدا راستگوتر است»؟! «و من اصدق من الله حدیثا».

آغاز و انجام آیه، و بند بند آن، هر کدام تأکیدی است بر این مسأله، و نشان دهنده میزان اهمیتی است که قرآن برای این موضوع قائل است. (آیات فراوان دیگری نیز در قرآن است که همه بر این موضوع تأکید می کند که در معاد هیچ ریبی نیست، مانند آیه 7 حج، و آیه 9و 25 آل عمران، آیه 12 انعام، آیه 21 کهف، آیه 59 غافر، آیه 7 شوری، و آیه 26 و 33 جاثیه.) قابل توجه اینکه «ریب» به گفته «مقائیس اللغه» در اصل به معنی هر گونه شک است، یا شکی که آمیخته با خوف و ترس باشد، و اگر این واژه بر «حاجت» نیز اطلاق می شود به خاطر آن است که صاحب حاجت معمولا شک در حصول آن دارد، شکی آمیخته با خوف از دست رفتن!

در «فروق اللغه» میان «شک» و «ریب» تفاوتی ذکر شده، که «ارتیاب» شکی است آمیخته با تهمت.

شاید به کار رفتن این واژه در قرآن مجید در مورد معاد نیز به خاطر همین باشد که مخالفان علاوه بر اینکه درباره معاد اظهار شک می کردند پیامبر را نیز متهم می نمودند که این مطالب را از خود ساخته است.

البته جای این سئوال باقی می ماند که چرا قرآن در اینجا و مانند آن تنها به ادعا قناعت کرده و دلیلی ذکر نفرموده است؟

این به خاطر آن است که اولا دلائل معاد در جای جای قرآن مجید بارها و به طور مکرر مطرح شده، و نیازی نبوده است که در هر آیه تکرار گردد، ثانیا گویی قرآن می خواهد این حقیقت را بیان کند که دلائل معاد آن قدر روشن و واضح و آشکار است که جای هیچ گونه شک و تردید را باقی نمی گذارد. (باید توجه داشت که «لام» در «لیجمعنکم» علامت قسم است، سپس با نون تأکید ثقیله همراه شده، و بعد با جمله «لا ریب فیه» تأکید گردیده، و سرانجام با جمله: و من اصدق من الله حدیثا مؤکدتر شده است. (در اینکه چرا «لیجمعن» در اینحا با «الی» متعدی شده، با اینکه قاعدتا باید با «فی» باشد؟ بعضی از مفسران گفته اند یا به خاطر این است که «لیجمعن» به معنی «لیحشران» است که با «الی» متعدی می شود، و یا «الی» در اینجا به معنی «فی» می باشد).

* * *

در دومین آیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور می دهد که مؤکدا سوگند یاد کند که قیامت و حشر و نشر در کار است، می فرماید: «کافران گفتند: هرگز بر انگیخته نخواهند شد! بگو: آری به پروردگارم سوگند که همه شما بر انگیخته خواهید شد، سپس آنچه را عمل می کردید به شما خبر می دهد، و این برای خدا آسان است». «زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم و ذلک علی الله یسیر.»

می دانیم سوگند یاد کردن معمولا کار خوبی نیست، آن هم سوگند به پروردگار، و لذا قرآن مردم را از آن نهی می کند و می گوید: «و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم»: «خدا را معرض سوگندهای خود قرار ندهید» (بقره 224).

ولی گاه مطلب به قدری مهم است که یاد کردن سوگند در مورد آن نه تنها ممنوع نیست، بلکه لازم است.

قابل توجه اینکه علاوه بر تأکیداتی که در «لتبعثن و لتنبئن» وجود دارد، در پایان آیه نیز تصریح می کند که این کار برای خدا آسان است، و لذا نباید در آن شک و تردید کنید. («زعم» (بر وزن «طعم») در اصل به معنی سخنی است که یقینا یا احتمالا دروغ است، و گاهی به پندار باطل که خالی از سخن باشد نیز گفته می شود، بعضی از مفسران مانند شیخ طوسی در «تبیان» و «قرطبی» و نویسنده «روح البیان» نقل کرده اند که «زعم» کنیه دروغ است.)

* * *

در سومین آیه همین مطلب را به صورت سؤال و پاسخی که در میان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مشرکان رد و بدل شده است مطرح می کند، می فرماید: «آنها از تو می پرسند آیا وعده عذاب الهی حق است»؟! «و یستنبؤنک» از «نبأ» به معنی «خبر مهم» است، و به گفته «راغب» در «مفردات» به معنی خبر مفید و با عظمت است که انسان علم یا ظن غالب نسبت به آن دارد، و تا این امور سه گانه (فایده، عظمت، و علم) در آن نباشد، به آن «نبأ» گفته نمی شود (بنابراین اخبار مشکوک، یا کم اهمیت، یا بی فایده را «نبأ» نمی گویند، و اگر می بینیم در سوره نبأ توصیف به «عظیم» شده برای تأکید بیشتر است) و اگر به پیامبر نبی گفته می شود نیز به خاطر خبرهای او است که واجد این ویژگیهای سه گانه است.

سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور می دهد: «بگو آری سوگند به پروردگار من که این حق است» «قل إی و ربی إنه لحق».

تکیه بر عنوان «رب» اشاره به این معنی است که قیامت ادامه ربوبیت پروردگار، و از مظاهر آن می باشد، توضیح این سخن در بحث دلائل معاد به خواست خدا به زودی خواهد آمد.

و در پایان آیه باز تأکید بیشتری کرده، می گوید: «و شمنا نمی توانید خدا را ناتوان سازید و از چنگال عدالت او فرار کنید.» «و ما أنتم بمعجزین».

جمعی از مفسران این آیه را اشاره به حقانیت قرآن یا نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دانسته اند، در حالی که آیه قبل و بعد آن به خوبی گواهی می دهد که منظور از این نبأ همان مسأله معاد و عذاب بدکاران در قیامت است که با انواع تأکیدات، به عنوان یک واقعیت مسلم، بیان شده.

کلمه «إی» و سوگند «ربی» و «ان» و «لام» در «لحق» و خود واژه «حق» و اسمیه بودن جمله، و جمله «و ما انتم بمعجزین» هر کدام بیانگر تأکیدی در این زمینه است.

* * *

در چهارمین آیه همین مطلب در شکل تازه ای مطرح شده، نخست از زبان کافران نقل می کند که آنها گفتند: «قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد» یعنی اصلا قیامتی در کار نیست. «و قال الذین کفروا لا تأتینا الساعة».

سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور می دهد: «بگو: سوگند به پروردگارم که آگاه بر اسرار نهان است به طور قطع و مسلم قیامت به سراغ شما خواهد آمد»!

«قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب».

تکیه بر عنوان «عالم الغیب» ممکن است از این نظر باشد که علت انکار منکران معاد به خاطر این بود که می گفتند: چه کسی می تواند این ذرات پراکنده را از اطراف و اکناف زمین جمع آوری کند؟ و چه کسی می تواند اعمال انسانها را که همگی محو و نابود شده، و آثاری از آن باقی نمانده، محاسبه کند، و پاداش و کیفر دهد؟ قرآن با یک کلمه می گوید همان خدائی که عالم الغیب و آگاه از همه اسرار نهان است، این کار را بر عهده گرفته.

اما اینکه چرا یکی از نامهای قیامت «ساعة» است؟ به خاطر آن است که به گفته ارباب لغت «ساعة» دراصل به معنای جزء کوچکی از اجزاء زمان است، یا به تعبیر دیگر لحظات زودگذر، و از آنجا که حساب بندگان در قیامت، یا اصل قیام قیامت، به سرعت انجام می گیرد، این نام برای قیامت انتخاب شده است. (فعل «ساع» به معنی زوال آمده است که مفهوم زودگذر بودن در آن نهفته است، المنار می گوید: ساعة در اصل لغت به معنی زمان کوتاهی است که با عمل معینی که در آن واقع می شود تعیین می گردد(المنار، جلد7، صفحه 359)).

ضمنا باید توجه داشت که به گفته لسان العرب واژه «ساعت» هم به لحظه ناگهانی پایان جهان گفته می شود، و هم به قیام قیامت که آن نیز به طور ناگهانی رخ می دهد.

بعضی «ساعة» را به سه گونه تقسیم کرده اند: «ساعت کبری» و «ساعت وسطی» و «ساعت صغری».

اولی روز رستاخیز، و دومی روز مرگ ناگهانی اهل یک زمان (مانند قوم نوح که همزمان با طوفان غرق شدند) و سومی روز مرگ هر انسانی است. (تاج العروس فی شرح القاموس و مفردات راغب).

* * *

در پنجمین آیه همین معنی از زبان «راسخان در علم» مطرح شده که آنها نیز به هنگام مناجات با خداوند روی مسأله معاد و رستاخیز به عنوان یکی از قطعی ترین مسائل تکیه می کنند، و می گویند: «پروردگارا! تو مردم را برای روزی که هیچ شک و ریبی در آن نیست جمع می کنی» «ربنا إنک جامع الناس لیوم لا ریب فیه».

و برای تأکید بیشتر می افزایند: «خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمی کند» «إن الله لا یخلف المیعاد».

در این آیه نیز چندین تأکید به چشم می خورد (واژه «ان»، جمله«اسمیه» جمله «لا ریب فیه» و جمله «ان الله لا یخلف المیعاد»).

* * *

انکار معاد عین گمراهی است:

تا اینجا سخن همه از تأکیدات بود ولی پنج آیه باقیمانده از آیات مورد بحث همگی مشتمل بر تهدیدات مختلف نسبت به منکران رستاخیز و معاد است، هر کدام به تعبیری مخصوص خود، مثلا در آیه ششم می فرماید: «آگاه باشید کسانی که در قیامت تردید می کنند در گمراهی عمیقی هستند» «ألا إن الذین یمارون فی الساعة لفی ضلال بعید».

«یمارون» در اصل از «مراء» یا «مریه» گرفته شده که به گفته «مقاییس اللغه» دو معنی دارد: نخست کشیدن دست بر پستان حیوان برای دوشیدن شیر، و دوم صلابت و استحکام است، ولی راغب در مفردات تنها همان معنی اول را ذکر کرده است.

سپس این واژه به معنی تردید و شک آمده است، هر چند راغب می گوید مفهومی محدودتر از شک دارد (شاید از این نظر که «مریه» شک آمیخته با جستجوگری و تحقیق را می رساندۀ، همانگونه که دوشنده شیر تلاش و کوشش برای بیرون کشیدن شیر از پستان می نماید).

و «مماراة» به معنی مجادله در بحث، و اصرار در جدال است، گوئی هر یک از طرفین می خواهند آنچه را در فکر دیگری است استخراج کنند. و یا به گفته مقاییس هر یک از آن دو، دارای صلابت و خشونت در بحث اند، و همان گونه که در بالا اشاره شد یکی از معانی مریه، صلابت است.

قابل توجه اینکه تعبیر به «ضلال بعید» در ده آیه از قرآن مجید آمده است که عموما درباره کفار و مشرکان و منکران معاد است، و این تعبیر به خوبی نشان می دهد که گمراهی عمیق از آن این گروه است، چرا که اگر ایمان به خدا و روز جزا وجود داشته باشد، گمراهی جنبه سطحی خواهد داشت، و احتمال هدایت و بازگشت به جاده حق زیاد است، ولی انکار توحید یا معاد انسان را به آخرین مرحله گمراهی می کشاند و از صراط مستقیم هدایت کاملا دور می سازد. یا به تعبیر دیگر دلایل خداشناسی و معاد آن قدر روشن است که شبیه مسائل حسی است، کسی که در این دو امر گرفتار گمراهی شود، گمراهی او عمیق خواهد بود.

* * *

در هفتمین آیه به مسأله «حبط اعمال» (نابود شدن ثواب کارهای نیک) منکران معاد اشاره کرده می گوید: کسانی که آیات ما و لقای آخرت را تکذیب کردند اعمالشان نابود می شود، آیا جز آنچه را عمل می کردند جزا داده می شوند»؟

«والذین کذبوا بآیاتنها و لقاء الآخرة حبطت أعمالهم هل یجزون إلا ما کانوا یعملون».

«حبط» در لغت در اصل به معنی باطل شدن یا بیمار گشتن است (مقاییس اللغه «ماده حبط») و در تعبیرات آیات و روایات به معنی نابودی ثواب اعمال به خاطر پاره ای از گناهان است.

در «لسان العرب» آمده است که «حبط» به این معنی است که انسان کاری را انجام دهد و سپس آن را باطل کند.

در اینکه آیا «حبط» به طور کلی در مورد طاعات و معاصی حاکم است و اینها دائما در یکدیگر اثر می گذارند؟ در میان علمای علم کلام گفتگو است که به خواست خدا در جای خود مشروحا از آن بحث خواهیم کرد، ولی این مسأله به صورت قضیه جزئیه جای تردید نیست که بعضی از امور مانند «کفر» سبب نابود شدن پاداش تمام اعمال نیک است، یعنی اگر کسی بی ایمان از دنیا برد تمام اعمال خیری را که انجام داده همچون خاکستری در میان یک تندباد محو و نابود می شود، آیه فوق در مورد منکران آیات خدا و معاد همین را می گوید و این دلیل روشنی بر اهمیت معاد از نظر قرآن مجید است.

* * *

در هشتمین آیه کسانی را که ایمان به آخرت ندارند صریحا به عذاب الیم تهدید کرده، می فرماید: «و برای آنها که به قیامت ایمان نمی آورند عذاب دردناکی آماده کرده ایم» «و أن الذین لا یؤمنون بالآخرة اعتدنا لهم عذابا الیما».

از یکسو می گوید هم اکنون این مجازات آماده است تا کسی گمان نکند وعده نسیه داده شده، و از سوی دیگر عذاب الهی را به «الیم» و دردناک بودن توصیف می کند، تا اهمیت ایمان به معاد را روشنتر سازد.

واژه «عذاب الیم» دهها بار در قرآن مجید در آیات مختلف تکرار شده، و غالبا در مورد کافران و منافقان است، و گاه در مورد گناهان مهمی همچون کناره گیری از جهاد (توبه 39) و تعدی به هنگام قصاص (بقره 178) یا اشاعه فحشاء (نور 19) یا ظلم و ستم (زخرف 65) و مانند آن از گناهان عظیم و کبیره، به کار رفته است.

* * *

در نهمین آیه سه مجازات دردناک برای کسانی که روز قیامت را به فراموشی بسپارند بیان کرده، می فرماید: در قیامت (به کافران) گفته می شود ما امروز شما را فراموش می کنیم همانگونه که شما دیدار امروز را فراموش کردید»

«قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا».

«و جایگاه شما آتش است» «و مأواکم النار».

«و هیچ یاوری برای شما نیست» «و ما لکم من ناصرین».

در واقع به فراموشی سپردن قیامت سرچشمه هر گونه ضلالت است. همان گونه که قرآن می گوید: إن الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب: «کسانی که از راه خدا گمراه گشتند عذاب شدیدی دارند به خاطر اینکه روز حساب را به فراموشی سپردند» «سوره ص، آیه 26». (تفسیر المیزان، جلد 13، صفحه 50).

البته خداوند همه جا حاضر است، و همه چیز نزد او حاضر، و فراموشی برای او معنی ندارد، منظور این است که این فراموش کاران را چنان از رحمت خود بی نصیب می سازد که گوئی آنها را به فراموشی سپرده است!(دقت کنید).

* * *

بالأخره در دهمین و آخرین آیه، منکران معاد را به خلود در آتش و جاودانگی عذاب تهدید می کند روی سخن را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کرده، می فرماید: «اگر می خواهی تعجب کنی عجیب است گفتار آنها که می گویند: آیا هنگامی که خاک شدیم به خلقت جدیدی باز می گردیم»؟ «و إن تعجب فعجب قولهم ءإذا متنا و کنا ترابا ءإنا لفی خلق جدید.»

سپس می افزاید:«آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شدند، و آنها غل و زنجیرها است که در گردنشان است، و آنها اصحاب آتشند، جاودانه در آن خواهند ماند». «اولئک الذین کفروا بربهم و اولئک الاغلال فی اعناقهم و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون».

در آغاز آیه سخن از تعجب کفار می گوید، سپس این تعجب را از عجائب می شمرد، یعنی آیا مطلبی به این وضوح، و با این همه دلائل روشن، جای تعجب دارد؟ و در پایان آیه آنها را به صورت زندانیانی معرفی می کند که غلها و زنجیرها بر گردن دارند، چه غل و زنجیری سخت تر از تعصب و جهل و هوا پرستی که هر گونه آزادیاندیشه را از آنها می گیرد، تا آنجا که مسأله ای به این روشنی مایه تعجب آنها می گردد، چرا که مخالف هوای نفس و تقلید کورکورانه آنها است.

توجه داشته باشید نمی گوید در قیامت غل و زنجیر بر گردن دارند بلکه ظاهر آیه این است که هم اکنون چنین هستند، همانگونه که در اشعار عرب آمده است:

«لهم عن الرشد أغلال و اقیاد: «آنها در برابر هدایت غلها و زنجیرها دارند».

ولی بعضی از مفسران، آیه را اشاره به وضع آنها در قیامت می دانند که غل و زنجیرها به گردنشان خواهد افتاد (مجمع البیان، سوره رعد، ذیل آیه 5 و تفسیر قرطبی جلد 5، صفحه 3513) و بعضی هر دو احتمال را ذکر کرده اند. (فخر رازی، جلد 19، صفحه 9).

ولی بعضی آن را فقط اشاره به وضع حال آنها در دنیا شمرده اند چنانچه مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان می گوید: این جمله اشاره به گرفتار شدن در جهان ماده و تکیه بر هوا و تقید به قیود جهل و غلهای انکار است. (تفسیر المیزان، جلد 11، صفحه 329).

مسلم است اینگونه غل و زنجیرها که انسان به اختیار خود در این جهان بر دست و پا و گردن خویش می نهد در قیامت به صورت غل و زنجیرهای آتشین تجسم خواهد یافت، و او را از ارتقاء به مقام قرب پروردگار باز خواهد داشت.

* * *

نتیجه:

از مجموع آیات فوق- و آیات دیگری که در ضمن مباحث آینده خواهد آمد- به خوبی روشن می شود که تا چه حد قرآن مجید برای ایمان به معاد ارزش قائل است، و چگونه آن را از پایه ها و ارکان ایمان، و از اموری که ترک آن مایه گمراهی عمیق و ضلال بعید، و فاصله گرفتن از حق، و عذاب الیم، و خلود در دوزخ است می شمرد، و انکار آن را نشانه عدم آزادی اندیشه و گرفتاری در زنجیرهای جهل و عناد و لجاجت می داند.

و درست به همین دلیل بحثهای معاد در قرآن گسترده ترین بحثها بعد از توحید و خدا شناسی است.

تعبیرات کلی قرآن درباره رستاخیز

اشاره:

قرآن مجید در صدها آیه که از مسأله معاد بحث می کند تعبیرات کاملا متنوعی دارد که هر یک از آنها اشاره به یکی از ابعاد مفهوم معاد است، و در مجموع بیانگر عمیق این مسأله و اهداف زندگی پس از مرگ است.

از آنجا که مطالعه تعبیرات متنوع قرآن درباره معاد افقهای تازه ای در برابر دیدگان ما در این مسأله مهم عقیدتی می گشاید، به شرح آن می پردازیم.

عمده ترین و مهمترین تعبیرات قرآنی از این مسأله هشت تعبیر زیر است:

1-      «قیام الساعة» (رستاخیز).

2-      «احیاء موتی» (زنده کردن مردگان).

3-      «بعث» (برانگیختن).

4-      «حشر» (جمع کردن).

5-      «نشر» (گستردن).

6-      «معاد» (بازگشت به سوی خدا).

7-      «لقاء رب» (دیدار پروردگار).

8-      «رجوع» (بازگشت به سوی او).

با این اشاره به قرآن باز می گردیم، و به نمونه هائی از تعبیرات فوق گوش به جان می سپاریم.

1-      «و یوم تقوم الساعة یبلس المجرمون». (سوره روم، آیه 12).

2-      «ذلک بأن الله هو الحق و أن یحیی الموتی و أنه علی کل شیء قدیر». (سوره حج، آیه 6).

3-      «و أن الساعة آتیية لا ریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور». (سوره حج، آیه 7).

4-      «و إن ربک هو یحشرهم انه حکیم علیم». (سوره حجر، آیه 25).

5-   «والله الذی أرسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه إلی بلد میت فأحیینا به الأرض بعد موتها کذلک النشور». (سوره فاطر، آیه 9).

6-      «کما بدأکم تعودون». (سوره اعراف، آیه 29).

7-      «قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله و ما کانوا مهتدین». (سوره یونس، آیه 45).

8-      «کل نفس ذائقة الموت ثم إلینا ترجعون». (سوره عنکبوت، آیه 57).

ترجمه:

1-      آن روز که قیامت برپا می شود مجرمان در نومیدی و غم و اندوه فرو می روند.

2-      این به خاطر آن است که بدانید خداوند حق است و مردگان را زنده می کند و بر هر چیز توانا است.

3-      و اینکه رستاخیز شکی در آن نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبر آرمیده اند زنده می کند.

4-      پروردگار تو قطعا همه را (در قیامت) جمع و محشور می کند چرا که حکیم و دانا است.

5-   خداوند آن کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهائی را به حرکت در آورد، ما این ابرها را به سوی سرزمین مرده ای می رانیم و به وسیله آن زمینی را بعد از مردنش زنده می کنیم، رستاخیز نیز همین گونه است.

6-      (و بدانید) همانگونه که در آغاز شما را آفرید (بار دیگر در رستاخیز) باز می گردید.

7-      آنها که لقای خداوند (و رستاخیز) را انکار کردند زیان کردند و هدایت نیافتند.

8-      هر انسانی مرگ را می چشد، سپس به سوی ما باز می گردد.

تفسیر و جمع بندی

1- قیامت

معروفترین تعبیر رستاخیز «قیامت» است که از ماده «قیام» گرفته شده، قرآن مجید در 70 مورد از آن روز بزرگ به عنوان «یوم القیامة» تعبیر کرده، و در بعضی مانند نخستین آیه مورد بحث تعبیر به «روزی که ساعت قیام می کند» آمده است، می فرماید: « آن روز که ساعت برپا می شود مجرمان نومید می گردند» «و یوم تقوم الساعة یبلس المجرمون» («یبلس»... از ماده ابلاس به گفته راغب در اصل به معنی غم و اندوهی است که از شدت یأس و نومیدی حاصل می شود، و بعضی آن را به معنی یأس تفسیر کرده اند، در حالی که بعضی دیگر از مفسران و ارباب لغت آن را به سکوت ناشی از عدم دلیل معنی نموده اند (مفردات، صحاح، التحقیق، روح المعانی و تفسیر المیزان).

گنهکاران حق دارند که در آن روز مأیوس و غمگین و ساکت و خاموش گردند، چون نتائج اعمال خود را می بینند، در حالی که راهی برای جبران و تدارک مافات در برابر آنان وجود ندارد.

فخر رازی در تفسیر خود می گوید: یأس دو گونه است:

گاهی موجب راحتی انسان است، و آن در جائی است که نسبت به اموری باشد که انسان در انتظار آن به سر می برد در حالی که از ضروریات زندگی او نیست.

در اینگونه موارد یأس مایه آرامش است.

ولی گاه در برابر اموری است که انسان شدیدا به آن نیازمند است، بدیهی است یأس در اینگونه امور مایه حیرت و سرگردانی و غم و اندوه جانکاه می گردد، واژه «ابلاس» در مورد دوم به کار می رود (در حالی که واژه «یأس» چنین نیست).

و گاه می فرماید: «یوم یقوم الحساب «آن روز که حساب برپا می شود» (سوره ابراهیم، آیه 41).

گاه می فرماید: «یوم یقوم الناس لرب العالمین: «آن روز که مردم در برابر رب العالمین قیام می کنند» (سوره مطففین، آیه 6).

و گاه می گوید: «یوم یقوم الروح والملائکة»: «آن روز که فرشته بزرگ خدا روح و فرشتگان دیگر قیام می کنند» (سوره نبأ، آیه 38).

و گاه می فرماید: «یوم یقوم الأشهاد»: «در آن روز که گواهان قیام می کنند» (سوره غافر، آیه 51).

آری آن روز روز قیام و به پا خواستن است:

روز قیامت ساعت، قیام حساب، قیام مردم، قیام فرشتگان، قیام گواهان روز قیام و قیام هر چیز.

جالب اینکه در میان این تعبیرات تعبیر قیام الساعة مفهوم خاصی دارد، زیرا ساعت همانگونه که گفتیم به معنی جزئی از زمان است، آیا زمان هم به پا می خیزد؟ بعضی معتقدند که این تعبیر دلیل بر این است که روز قیامت خود گوئی موجود زنده ای است که قیام و برپائی برای او تصور می شود.

*  *  *

2- احیاء موتی

زنده کردن مردگان عنوان دیگری است که در آیات مربوط به معاد به طور وسیع و گسترده به چشم می خورد، و چنانکه به خواست خدا در بخش دلائل معاد خواهد آمد بسیاری از این دلائل روی همین عنوان تکیه می کند، و از طرق گوناگون امکان زنده شدن مردگان را بعد از مرگ نشان می دهد.

از جمله در آیه مورد بحث بعد از آنکه قرآن مجید سه مسأله مهم را یادآور می کند (مسأله آفرینش انسان از خاک، و تطورات و دگرگونیهای دوران جنین، و زنده شدن زمین بعد از نزول باران های حیاتبخش) می فرماید: «این به خاطر آن است که بدانید خداوند حق است، و مردگان را زنده یم کند و بر همه چیز قادر است» «ذلک بأن الله هو الحق و أنه یحیی الموتی و أنه علی کل شیء قدیر».

«حق» به معنی واقعیت و ثبوت است، و تعبیر فوق به گفته «المیزان» نشان می دهد که خداوند عین واقعیت است، نه اینکه وجودی است دارای واقعیت، او عین ثبوت و عین حقیقت است، بلکه حقانیت و ثبوت هر چیز در عالم از برکت وجود او است. (تفسیر المیزان، جلد 14، صفحه 378).

نقطه مقابل حق باطل است که واقعیت و ثبوتی ندارد بلکه خیال و پندار و سرابی بیش نیست.

جالب اینکه در این آیه پدیده های سه گانه فوق (پیدایش آدم از خاک، تطورات جنین، و زنده شدن زمینهای مرده) هم به عنوان دلیل بر مبدأ یعنی اصل وجود خدا ذکر شده، و هم دلیل بر معاد، و هم صفات خدا (مانند قدرت) و در حقیقت این تغییرات گسترده که در همه چیز جهان حکمفرما است دلیل بر وجود یک نقطه ثابت در عالم هستی است، و این نظام شگرف که بر پدیده های متغیر حکومت می کند نشانه علم و قدرت او است، و همه اینها دلیل بر این است که زندگانی بعد از مرگ کاملا امکان پذیر می باشد.

همانگونه که در بالا اشاره شد تعبیر به «احیاء موتی» (حیات بعد از مرگ) به طور وسیعی در آیات معاد آمده، این تعبیر دلیل روشنی بر معاد جسمانی است که نه تنها روح انسان، بلکه جسم او نیز در جهان دیگر باز می گردد (البته در سطحی والاتر و بالاتر که بعدا اشاره خواهد شد) اگر معاد منحصرا روحانی بود حیات بعد از مرگ مفهومی نداشت، بلکه روح بعد از جدائی از جسم همچنان به بقای خود ادامه می دهد.

واژه «رستاخیز» در فارسی همین معنی حیات بعد از مرگ را می رساند، چرا که «رست» از ریشه پهلوی «ریستک» به معنی «مرده» گرفته شده، و «رستاخیز» یا «رستخیز» به معنی برخاستن مردگان است (لغتنامه دهخدا «ماده رستاخیز») که معادل عربی «قیامت» یا «احیاء موتی» است.

*  *  *

3- «بعث: بر انگیختن»

تعبیر دیگری که در آیات قرآن از قیامت به چشم می خورد «بعث» است، چنانکه در آیات مورد بحث که به دنبال آیه گذشته در سوره حج آمده است، می فرماید: «این به خاطر آن است که بدانید قیامت خواهد آمد، و شکی در آن نیست، و خداوند تمام کسانی را که در قبرها آرمیده اند بر می انگیزد». «و أن الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور.»

این تعبیر به قدری در قران گسترده است که یکی از نامهای قیامت «یوم البعث» «روز بر انگیخته شدن»، (سوره روم، آیه 56) یا «یوم یبعثون» می باشد، این تعبیر در شش آیه از قرآن آمده است. (سوره اعراف، آیه 14- سوره حجر، آیه 16- سوره مؤمنون، آیه 100- سوره شعراء، آیه 86- سوره صافات، آیه 144- سوره ص، آیه 79).

حتی در سؤالاتی که مشرکان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می کردند همین تعبیر به طور مکرر به چشم می خورد مانند: «ءإذا متنا و کنا ترابا و عظاما ءإنا لمبعوثون»:

«آیا هنگامی که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم بر انگیخته می شویم» (سوره صافات، آیه 16). (این معنی در آیات اسراء ، آیه 49و 98- سوره مؤمنون، آیه 37 و 82- سوره واقعه، آیه 47- سوره انعام، آیه 29 آمده است).

«بعث» در لغت، مفهوم وسیعی دارد، بعضی آن را به معنی «فرستادن» و بعضی «رساندین»، و بعضی به معنی «پراکندن» تفسیر کرده اند. ولی به طوری که از موارد مختلف استعمال آن به دست می آید مفهوم آن همان چیزی است که در فارسی از آن به عنوان «بر انگیختن» تعبیر می کنیم، منتها در هر موردی به تناسب آن مورد مفهوم خاصی دارد، مانند بر انگیختن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای تبلیغ، بر انگیختن لشکر برای جهاد، یا انسان خواب برای اداء وظائف، یا مردگان برای حساب یا حیوان برای حرکت. (مفردات راغب، مقاییس اللغه و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم.)

انتخاب این تعبیر برای قیامت به خاطر آغاز حرکت است که خداوند مردگان را از قبر بر می انگیزد، سپس آنها را به سوی محاکم و دادگاههای قیامت برای حساب می فرستد، و از آنجا نیز به سوی بهشت یا دوزخ فرستاده می شوند، هر یک از این مراحل یکی از مصداقهای «بعث» است.

تعبیر دیگری در آیات قرآن نیز به چشم می خورد که با واژه «بعث» قریب الافق است، و آن ماده «بعثرة» (بر وزن منقبه) می باشد.

این تعبیر تنها در دو آیه از قرآن دیده می شود، و إذا القبور بعثرت: «هنگامی که قبرها زیر و رو شود» (و مردگان برای حساب بر انگیخته شوند)» (سوره انفطار، آیه 4) و در جای دیگر می فرماید: «أفلا یعلم إذا بعثر ما فی القبور «آیا انسان نمی داند هنگامی که آنچه در قبرها است زیر و رو و بر انگیخته می شود...» (سوره عادیات، آیه 9).

واژه «بعثره» را گر چه ارباب لغت به معنی زیر و رو کردن و پرا کندن تفسیر کرده اند، ولی به گفته راغب در مفردات بعید نیست که این واژه مرکب از دو کلمه «بعث» و «اثیرت» بوده باشد که اولی به معنی بر انگیختن و دومی به معنی پراکندن است، و لذا هر دو معنی را در مفهوم خود جمع کرده است.

«بیضاوی» همین مطلب را به تعبیر دیگری نقل می کند که این واژه مرکب از «بعث» و «رأی» در «اثارة» است. (تفسیر بیضاوی ذیل آیه 4 سوره انفطار).

4- حشر

تعبیر دیگری که آن هم در آیات فراوانی از قرآن مجید درباره قیامت آمده است تعبیر «حشر» است، چنانکه در آیه مورد بحث می فرماید: «پروردگار تو همه آنها را محشور می کند، که او حکیم و دانا است» «و إن ربک هو یحشرهم إنه حکیم علیم».

«حکمت» او ایجاب می کند که با مرگ انسان همه چیز پایان نگیرد، وگرنه زندگی دنیا و خواب و خور و پوشیدن و نوشیدن بی ارزشتر از آن است که هدف آفرینش این انسان والا، و این جهان پهناور باشد «علم» او نیز سبب می شود که در امر معاد و حشر و نشر و حساب و کتاب بندگان (جمع کردن ذرات پراکنده وجود آنها، و همچنین جمع اعمال و اقوال آنان) مشکلی پیش نیاید، چرا که او همه چیز را می داند و از همه چیز با خبر است.

تعبیر «حشر» حدود سی بار در آیات قرآن مجید و در سوره های مختلف در مورد قیامت به کار رفته است، و این گستردگی دلیل بر اهمیت آن از دیدگاه قرآن می باشد. واژه «حشر» در لغت بنا به نقل «مقائیس» به معنی جمع کردن توأم با راندن است، و گاه به هر گونه جمع نیز گفته می شود، و به گفته «مفردات» به معنی بیرون بردن جمعی از قرارگاهشان به سوی میدان جنگ و مانند آن است، و لذا در روایت آمده است: «النساء لا یحشرن» یعنی زنان به سوی میدان جنگ برده نمی شوند.

و در «التحقیق» آمده که ریشه اصلی آن فراگیر سه معنی است «بعث»، «سوق» و «جمع» (برانگیختن، حرکت دادن و جمع کردن).

حشرات الأرض به معنی جنبنده های کوچک است که به خاطر کثرت و حرکت و رانده شدن به این نام نامیده شده اند.

استفاده از این تعبیر برای معاد و روز قیامت به خاطر آن است که همه انسانها که در طول تاریخ بشر بر صفحه زمین ظاهر شده اند، در آن روز یکجا جمع می شوند، و به سوی دادگاه عدل الهی برای حساب و کتاب، و سپس به سوی بهشت و دوزخ رانده می شوند.

اضافه بر این، در آن روز ذرات وجود هر انسانی که در مناطف مختلف کره زمین و حتی گاهی در دریاها و فضا پراکنده شده، به فرمان الهی در کنار هم جمع می شوند، و روح به آنها باز می گردد، نه تنها خود آنها که اعمالشان نیز گرد آوری می شود، بنابراین روز قیامت روز جمع و حشر در ابعاد مختلف است.

بلکه از پاره ای از روایات اسلامی استفاده می شود که در قیامت نه تنها اهل زمین که اهل آسمانها نیز با آنها اجتماع می کنند و به همین دلیل در تفسیر «یوم التلاق» (روز تلاقی) که یکی از نامهای قیامت است و در سوره غافر آیه 15 به آن اشاره شده از امام صادق علیه السلام چنین نقل می خوانیم که فرمود: یوم یلتقی أهل السماء و أهل الأرض: «روزی که اهل آسمانها با اهل زمین ملاقات می کنند»! (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 59، حدیث 5).

5- نشر

«نشر» یا «نشور» تعبیر دیگری است که قرآن مجید در آیات متعددی برای روز رستاخیز برگزیده است که در واقع یکی دیگر از ابعاد حیات انسان را بعد از مرگ نشان می دهد، چنانکه در آیه پنجم مورد بحث می خوانیم: «خداوند همان کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهائی را به حرکت در آورد، سپس ما این ابرها را به سوی سرزمین مرده ای می رانیم، پس با آن زمین را بعد از مردن زنده می کنیم، نشر (انسانها در قیامت) همین گونه است، «والله الذی أرسل الریاح فسقناه إلی بلد میت فأحیینا به الأرض بعد موتها کذلک النشور».

«نشر» و «نشور» به گفته راغب در مفردات در اصل به معنی گستردن و پهن کردن است، چنانکه درباره پارچه، صفحه کاغذ، ابر، نعمتها، و احادیث این تعبیر به کار می رود.

و به گفته «مقائیس اللغة» در اصل به معنی گشودن همراه با تشعب است.

و به همین جهت به بوی خوش که در فضا پراکنده می شود «نشر» گفته می شود.

به کار رفتن این تعبیر در مورد معاد یا به خاطر انتشار انسانها در نقاط مختلف محشر است، چنانکه در آیه بالا به آن اشاره شد، و یا به خاطر انتشار نامه های اعمال است، چنانکه در سوره تکویر آیه 10 می خوانیم «و إذا الصحف نشرت»: «زمانی که صحیفه های اعمال منتشر شود».

جالب اینکه در بعضی از روایات آمده است که در قیامت خداوند باران مخصوصی از زیر عرش فرو می فرستد که وقتی به زمین فرو می رود اجساد مردگان جان می گیرند! و همچون گیاهان می رویند! سپس ارواح در آنها دمیده می شود، بعد زمین می شکافد و آنها از درون خاک بیرون می آیند (گوئی زمین رحم برای آنها است). (تفسیر روح البیان، جلد 7، صفحه 323).

در حدیث دیگری می خوانیم که شخصی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: چگونه خداوند مردگان را زنده می کند؟ فرمود: آیا هرگز از سرزمین خشک بی آب و علفی عبور کرده ای، سپس مرتبه دیگر از آن می گذری در حالی که سبز است؟!

سئوال کننده می گوید: آری، فرمود: «همین گونه خداوند مردگان را زنده می کند»، یا فرمود: «نشور همین گونه است». (تفسیر روح البیان، جلد 7، صفحه 323).

*  *  *

6- معاد

در گروه دیگری از آیات از قیامت تعبیر به «عود» و بازگشت انسانها شده است که منظور از آن بازگشت به حیات مجدد است، در ششمین آیه مورد بحث می خوانیم: «همان گونه که در آغاز شما را آفرید (بار دیگر در قیامت) باز می گردید». «کما بدأکم تعودون».

در بحث دلائل معاد به خواست خدا خواهیم دید که این جمله، کوتاه ترین و در عین حال روشنترین دلیل بر امکان معاد را در خود جای داده، و از آفرینش نخستین استدلال بر امکان آفرینش مجدد می کند.

قال توجه اینکه تعبیر «عود» حتی در لسان مشرکان و منکران معاد نیز بوده است که می گفتند: «چه کسی می تواند ما را به زندگی مجدد باز گرداند»؟

«فسیقولون من یعیدنا». و قرآن در پاسخ آنها می گوید: «بگو: همان کسی که شما را در آغاز آفرید»! «قل الذی فطرکم أول مرة» (سوره اسراء، آیه 51).

تعبیر به «معاد» نیز از همین جا گرفته شده.

ضمنا این تعبیر دلیل روشنی بر مسأله معاد جسمانی است، چرا که روح در حقیقت بازگشتی ندارد، بلکه به بقای خود بعد از مرگ ادامه می دهد، این حیات جسمانی است که در قیامت بازگشت می کند، و روح به آن می پیوندد.

نکته مهمی که یادآوری آن در اینجا لازم به نظر می رسد این است که طبق تفسیری که برای آیه مورد بحث ذکر شد، تشبیه در اصل بازگشت به حیات است (این تفسیر را مرحوم طبرسی در آغاز کلامش آورده، و در روح البیان نیز آن را به عنوان تفسیر آیه انتخاب کرده است).

ولی گروهی از مفسرات از جمله فخر رازی در «تفسیر کبیر»، و علامه طباطبائی در «المیزان» و صاحب المنار در تفسیر «المنار» و بعضی دیگر گفته اند که تشبیه در این قسمت است که خداوند در آغاز مردم را به صورت دو گروه آفرید: گروهی مؤمن و گروهی کافر (گروهی در پرتو هدایت انبیاء راه هدایت را برگزیدند، و گروهی بر اثر وسوسه های شیاطین راه ضلالت را) در قیامت نیز به صورت دو گروه محشور خواهند شد، مؤمن و کافر، سعادتمند و شقاوتمند و آیه بعد از این آیه «فریقا هدی و فریقا حق علیهم الضلالة» را شاهد این تفسیر دانسته اند.

و عجیب تر اینکه فخر رازی آن را دلیل بر مسأله جبر و سعادت و شقاوت ذاتی پنداشته است!

در حالی که اگر به آیات دیگر قرآن که شبیه این آیه است نظر بیفکنیم خواهیم دانست که تشبیه در مسأله هدایت بعد از مرگ است، نه هدایت و ضلالت در دنیا، در سوره روم آیه 11 می خوانیم: «الله یبدأ الخلق ثم یعیده ثم إلیه ترجعون»: «خداوند آفرینش را آغاز می کند و باز هم آن را اعاده می کند، سپس به سوی او باز می گردید» و در آیه 27 همین سوره می خوانیم : «و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه»: «او کسی است که آفرینش را آغاز کرد سپس آن را باز می گرداند و این بازگرداندن برای او آسانتر است».

آیات متعدد دیگری نیز همین معنی را می رساند (سوره یونس، آیه 4و 34، سوره نمل، آیه 64، سوره عنکبوت، آیه 19).

ممکن است در اینجا گفته شود که تفسیر آیه به مسأله سعادت و شقاوت همان چیزی است که در تفسیر علی بن ابراهیم از ابی الجارود نقل شده است که امام باقر علیه السلام فرمود: همان گونه که در آغاز گروهی را مؤمن و گروهی را کافر، گروهی را سعادتمند و گروهی را شقاوتمند، آفرید، همین طور در قیامت مردم به دو گروه تقسیم می شوند گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه «خلقهم حین خلقهم مؤمنا و کافرا و سعیدا و شقیا و کذلک یعودون یوم القیامة مهتدیا و ضالا...» (تفسیر القمی، جلد 1، صفحه 226، و تفسیر نور الثقلین، جلد 2، صفحه 18).

ولی بدون شک این حدیث از احادیث متشابه است و راوی آن «ابو السجارود» که نامش «زیاد بن منذر» می باشد از کسانی است که در کتب رجال مذمت شدیدی از او شده، حتی بعضی نام «سرحوب» که یکی از نامهای شیطان است بر او گذارده اند، در بعضی از روایات کذاب و کافر شمرده شده، و او را مؤسس مذهب منحرف «جارودیه» (فرقه ای از زیدیه) می دانند.

بنابراین صحیح همان تفسیر اول است.

*  *  *

7- لقاء الله

تعبیر دیگری که در آیات متعددی از قرآن مجید اشاره به قیامت و رستاخیز می کند تعبیر به «لقاء الله» یا «لقاء رب» است، از جمله در هفتمین آیه مورد بحث می خوانیم:« آنها که لقای خدا را تکذیب کردند مسلما گرفتار زیانند، و هرگز هدایت نیافته اند» «قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله و ما کانوا مهتدین». (همین تعبیر در آیات دیگری مانند انعام، 131و 145- یونس، 7 و 11 و 15- رعد،2- کهف، 105و 110­- فرقان، 21- عنکبوت، 5 و 23- روم، 8- سجده، 23- فصلت، 54- سجده، 10 و 20).

تعبیر به «لقاء الله» یا «لقاء رب» که مکرر در آیات قرآن آمده، بسیار پر معنی و عمیق است، هر چند جمعی از مفسران بسیار ساده از کنار آن گذاشته اند:

گاه گفته اند منظور از «لقاء الله» ملاقات فرشتگان خدا در قیامت است.

گاه گفته اند منظور ملاقات حساب و جزاء و ثواب او است.

و گاه گفته اند به معنی ملاقات حکم و فرمان او است.

و به این ترتیب هر کدام کلمه ای را در تقدیر گرفته اند، در حالی که می دانیم تقدیر بر خلاف اصل است و تا دلیلی بر آن نباشد باید از آن پرهیز کرد.

با توجه به این حقیقت به سراغ تفسیر اصلی آن می رویم: بدون شک منظور ملاقات حسی پروردگار نیست، چرا که ملاقات حسی تنها در مورد اجسام است که دارای مکان و زمان و رنگ و کیفیات دیگرند، به طوری که می توان آنها را با چشم ظاهر دید.

بلکه منظور یک شهود باطنی و دیدار ملاقات روحانی و معنوی با خدا است، زیرا در قیامت حجابها کنار می رود، و آثار خداوند چنان در عرصه محشر و تمام صحنه ها و مواقف قیامت ظاهر و آشکار می گردد که همه کس حتی کافران خدا را با چشم دل می بینند، و او را دیدار می کنند! (هر چند این دیدارها متفاوت است).

مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان چنین می گوید: «بندگان خدا در شرائطی قرار می گیرند که حجابی میان آنها و پروردگارشان نیست، زیرا طبیعت روز قیامت ظهور و به روز حقایق است، همانگونه که در آیه 25 سوره نور آمده: «و یعلمون أن الله هو الحق المبین» (در آن روز می دانند که خداوند حق آشکار است). (تفسیر المیزان، جلد 15، صفحه 103، و جلد 10، صفحه 69).

جالب اینکه در حدیث مشروحی می خوانیم مردی خدمت امام امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و عرض کرد من درباره قرآن مجید به شک افتاده ام!

امام فرمود: چرا؟!

عرض کرد: در آیات بسیاری می بینم که قرآن سخن از ملاقات پروردگار در قیامت می گوید، و از سوی دیگر می فرماید: «لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار»: «چشمها او را درک نمی کند، و او چشمها را درک می کند) این آیات چگونه با هم سازگار است؟.

امام علیه السلام فرمود: «اللقاء هنا لیس بالرؤیة، واللقاء هو البعث فافهم جمیع ما فی کتاب الله من لقائه فإنه یعنی بذلک البعث»:

«لقاء به معنی مشاهده با چشم نیست، بلکه لقاء همان رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان است، پس معنی تمام آنچه در قرآن تعبیر به لقاء الله شده است درک کن که همه به معنی بعث است». (توحید صدوق، صفحه 267).

در حقیقت امیر مؤمنان علی علیه السلام مسأله لقاء الله را به چیزی تفسیر می کند که شهود پروردگار از لوازم آن است، آری روز رستاخیز روز برطرف شدن حجابها و کنار رفتن پرده ها، و ظهور آیات حق، و تجلی خداوند بر قلوب است، و از این تعبیر امام علیه السلام هر کس به فراخور حال خود مطلب را در سطوح مختلف درک می کند، و همان گونه که گفتیم شهود باطنی اولیاء الله در قیامت با افراد عادی بسیار متفاوت و مختلف است.

*  *  *

8- رجوع الی الله

سرانجام تعبیر دیگری که به صورت بسیار گسترده (دهها بار) از قیامت در آیات قرآن مجید به کار رفته، تعبیر به «رجوع و بازگشت به سوی پروردگار» یا تعبیر به «رد الی الله» و مشتقات آنها است، از جمله در آخرین آیه مورد بحث می گوید: «هر انسانی مرگ را می چشد سپس به سوی ما باز می آئید» «کل نفس ذائقة الموت ثم إلینا ترجعون».

تعبیر به رجوع و بازگشت همان گونه که گفتیم در آیات مکرری دیده می شود. گاه می گویند: الی الله مرجعکم جمیعا «بازگشت همه شما به سوی خدا است» (سوره مائده، آیه 48).

و گاه نفس مطمئنه و روح تکامل یافته را مخاطب قرار داده، می فرماید: ارجعی إلی ربک: «به سوی پروردگارت باز گرد» (سوره فجر،آیه 28).

و گاه در مقام بیان قدرت خداوند می گوید: «إنه علی رجعه لقادر»: «او قادر است که انسان را باز گرداند» (سوره طارق، آیه 8).

و گاه از زبان گروهی از مؤمنان نقل می کند: «إنا لله و إنا إلیه راجعون»: «ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم» (سوره بقره، آیه 156).

و گاه می فرماید: «إن إلی ربک الرجعی» : «مسلما بازگشت همگان به سوی پروردگار تو است». (سوره علق، آیه 8).

این تعبیرات که نظائر فراوانی در قرآن مجید دارد نشان می دهد که رستاخیز و قیامت از دیدگاه قرآن یک نوع بازگشت است، و می دانیم مفهوم این واژه آن است که چیزی از نقطه ای آمده باشد، باز به همان نقطه بر گردد.

در اینجا این سئوال پیش می آید که این معنی چگونه درباره قیامت تطبیق می کند، و چگونه ما از سوی خدا آمده ایم که به سوی او باز گردیم؟!

جمعی از مفسران در پاسخ این سؤال کلمه ای در آیه در تقدیر گرفته اند و گفته اند مفهوم آن، آن است که «إلی حکمه ترجعون»: «به سوی حکم خدا باز می گردید». همان گونه که گاه گفته می شود: «رجع امر القوم إلی الأمیر»: «کار مردم به امیر بازگشت داده شد». (مجمع البیان، جلد 1، صفحه 71 و تفسیر فخر رازی، جلد 2، صفحه 152).

ولی آیا صحیح است است که در تمام این آیات چنین کلمه ای را محذوف بدانیم؟ اصلا چه نیازی به تقدیر و قائل شدن به حذف است؟ حتما این تعبیر قرآنی نکته خاصی داشته که باید با تلاش و جستجو آن را دریابیم. برای یافتن پاسخ این سئوال بهتر است به آغاز خلقت انسان باز گردیم.

قرآن می گوید خداوند به فرشتگان خطاب کرد و فرمود: «فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»: «هنگامی که جسم آدم را نظام بخشیدم و از روح خود در او دمیدم (ای فرشتگان) برای او سجده کنید» (سوره حجر، آیه 29).

مسلما منظور از روح خدا روحی نیست که از ذات پاک او جدا شده باشد، چرا که او واجب الوجود است و از هر نظر بسیط و خالی از اجزاء ترکیبی است، بلکه منظور این است که از یک روح بزرگ که از اشراف مخلوقات خدا می باشد. در او دمیده شد (و به اصطلاح این اضافه، «اضافه تشریفیه» است).

به این ترتیب روح والای انسان از آن عالم بالا به سوی جهان خاکی کشیده شده، و با این خاک تیره پیوند یافته، تا مدارجی از کمال را طی کند، سپس از آن جدا شود و به عالم بالا و جوار قرب حق باز گردد.

درست است که طبق معاد جسمانی در قیامت جسم و روح هر دو باز می گردند، ولی باید توجه داشت که در آنجا روح به جسم باز نمی گردد بلکه جسم به سوی حق می رود، و تعالی و تکامل می یابد! و لذا نقائص جسم دنیوی را از دست می دهد، فرسودگی، پیری، فناپذیری، درد و بیماری، و تعب و خستگی همه از آن رخت بر می بندد (دقت کنید).

بعضی از دانشمندان در اینجا تشبیه زیبائی برای این مسأله یعنی نزول روح به بدن، و سپس بازگشت به عالم بالا آورده اند: روح انسان را به غواصی تشبیه می کنند که برای فرو رفتن در قعر دریا و بیرون آوردن جواهرات گرانبها، جسم سنگینی را به پای خویش می بندد، تا به کمک آن در دریا فرو رود، هنگامی که بر کف دریا نشست و گوهرهای گرانبها را جمع آوری نمود. جسم سنگین را از پای خود باز می کند و به سطح دریا بر می گردد، و این است معنی «رجوع» (دقت کنید).

نتیجه:

در یک جمع بندی به اینجا می رسیم که روز باز پسین مراحل و مواقفی دارد که از هر کدام از آنها در قرآن مجید تعبیری آورده شده است.

نخست از «قیام ساعت» و آغاز رستاخیز و دگرگونی جهان بحث می شود.

سپس به مرحله «احیاء موتی» و زنده شدن مردگان می رسد.

بعد خداوند آنها را بر می انگیزد یعنی مرحله «بعث» شروع می شود.

سپس آنها را جمع می کند، و این مرحله «حشر» است بعد آنها را می گستراند و این مرحله «نشر» است.

سپس آنها بازگشت به سوی خدا می کنند و این مرحله معاد است.

سپس به مرحله «لقاء پروردگار» می رسند و این مرحله لقاء الله است.

و سرانجام به سوی آن وجود نامتناهی و کمال مطلق پیش می روند و این مرحله «رجوع» به پروردگار است.

هفتاد نام قیامت در قرآن

اشاره:

از تعبیرات کلی قرآن مجید که در بحث گذشته آوردیم که بگذریم قرآن نامهای زیادی برای «معاد» انتخاب کرده که به جزئیات اوصاف آن روز بزرگ اشاره می کند.

این نکته قابل توجه است که قرآن مجید همیشه از قیامت با یک نام یاد نمی کند، این به خاطر آن است که در قیامت حوادث بسیار مختلف و گوناگونی رخ می دهد، و هر یک از این حوادث چهره ای از آن روز را نشان می دهد.

قرآن برای نشان دادن این ویژگیها که مسلما آثار تربیتی فوق العاده ای دارد از نامهای گوناگون استفاده می کند، تا ترسیم دقیقی در مجموع آیات از آن روز عظیم و حوادث فوق العاده و تکان دهنده آن کرده باشد.

البته «نام» در اینجا به معنی اسم خاص (یا به تعبیر ادبیات عربی «علم شخص») نیست، بلکه معنی وسیع تری دارد که نامهای توصیفی را نیز شامل می شود، یعنی عناوینی که متکی بر اوصاف آن روز و ویژگیهای آن زندگی است.

با این اشاره به سراغ نامهای قیامت در قرآن می رویم و خوانندگان را بار دیگر به این نکته توجه می دهیم که دقت در این نامها آثار تربیتی عمیقی دارد، و در بیداری و آگاهی و تهذیب نفوس و اصلاح قلوب و دعوت به سوی تقوی و بازداشتن از زشتیها بسیار مؤثر است.

مرحوم«فیض کاشانی» در «محجة البیضاء» می گوید: «در هر یک از نامهای قیامت سری نهفته است و در هر توصیفی معنی مهمی بیان گشته، باید کوشید این معانی را درک کرد و به این اسرار راه یافت». سپس همراه آن یکصد نام برای قیامت ذکر می کند. (محجة البیضاء، جلد 8، صفحه 331).

البته این نامها همه در قرآن مجید نیست، بلکه قسمتی از آنها از احادیث گرفته شده لذا از بحث تفسیری ما خارج است، ما فعلا تنها به سراغ نامهای قیامت در قرآن می رویم.

از سوی دیگر بعضی از این نامهائی که فیض فرموده، نه با صراحت در قرآن مجید آمده است و نه در اخبار، بلکه استنباطی است اجمالی از کتاب و سنت، لذا بهتر آن است به سراغ نامهائی رویم که با صراحت در قرآن مجید ذکر شده (خواه جنبه اسم خاص داشته باشد که تعداد محدودی از آنها است یا جنبه توصیف و بیان ویژگیهای آن روز).

این اسامی را در سه گروه می توان خلاصه کرد:

بخش اول، نامهائی است که با یک اضافه واژه «یوم» به یک کلمه، از یکی از ابعاد و ویژگیهای آن روز خبر می دهد و آنها عبارتند از:

*  *  *

1- یوم القیامة

این نامه که از مشهورترین نامهای روز رستاخیز است، و درست هفتاد بار در قرآن مجید تکرار شده، از جمله می فرماید: «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة» «ما ترازوهای عدل را در روز قیامت نصب می کنیم» (سوره انبیاء، آیه 47).

در اینکه چرا آن روز، روز قیامت و به پا خواستن نامیده شده، خود قرآن مجید از این مسأله پرده برداشته می گوید: «در آن روز مردم، در برابر خداوند به پا می خیزند» (و در دادگاه عدل او حاضر می شوند) «یوم یقوم الناس لرب العالمین» . (سوره مطففین، آیه 6).

و نیز در آن روز فرشته اعظم خداوند که نامش «روح» است با سایر ملائکه در یک صف برای اجرای فرمان خدا قیام می کنند. «یوم یقوم الروح والملائکة صفا» (سوره نبأ، آیه 38).

و نیز در آن روز شاهدان و گواهان، برای شهادت بر اعمال انسانها به پا می خیزند. «و یوم یقوم الأشهاد» (سوره غافر، آیه 51).

و بالاخره در آن روز حساب و کتاب، برپا می شود «یوم یقوم الحساب» (سوره ابراهیم، آیه 41).

این مطلب در دادگاهها معمول است که به هنگام اعلام رأی دادگاه همه حاضران اعم از متهمان و قضات به پا می خیزند، و رأی نهائی اعلام می شود، این به پا خواستن دلیل بر احترام به رأی دادگاه و تسلیم در مقابل آن است.

از این گذشته، انسان هنگامی که می خواهد به طور جدی کاری را انجام دهد به پا می خیزد و آماده اجرا می شود، به همین مسأله «قیام» دلیل بر تصمیم و اراده محکم و آمادگی و احترام نسبت به انجام کاری است، و شاید به همین دلیل واژه «قیامت» در قرآن مجید، این همه تکرار و تأکید شده است.

اضافه بر اینها، قیام مردگان از قبرها، خود نیز یکی از دلائل این نامگذاری است.

در حدیثی از امام علی بن الحسین علیه السلام می خوانیم: «أشد ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التی یعاین فیها ملک الموت، والساعة التی یقوم فیها من قبره، والساعة التی یقف فیها بین یدی الله تبارک و تعالی» «شدیدترین ساعات انسانها، سه ساعت است، ساعتی که فرشته مرگ را در برابر خود می بیند، و ساعتی که از قبر بر می خیزد و ساعتی که در برابر خداوند متعال می ایستد». (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 105، حدیث 19).

2- الیوم الآخر

نام دیگری که بسیار مشهور و معروف است، و در قرآن مجید به طور گسترده آمده است: «الدار الآخرة» (سرای دیگر) و «الیوم الآخر» (روز دیگر) یا به طور خلاصه «الآخرة» است که یکصد و چهل بار در قرآن مجید در سوره های مختلف، روی آن تکیه شده است.

در آیه 177 سوره بقره در توضیح معنی نیکوکاری می فرماید: «و لکن البر من آمن بالله و الیوم الآخر والملائکة والکتاب النبیین... » «نیکی (نیکوکاران) کسانی هستند که به خدا و روز دیگر و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده اند...».

و در تعبیر دیگری در آیه 83 قصص می فرماید: «تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا» «آن سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جوئی در زمین و فساد را ندارند.»

و باز در تعبیر دیگر در آیه 4 سوره بقره می فرماید: «و بالآخرة هم یوقنون» «مؤمنان حقیقی کسانی هستند که نسبت به آخرت یقین دارند».

تعبیر به «الیوم الآخر» - یا - «الدار الآخرة» یا- «الآخرة» در برابر دار دنیا است که از آن به «نشئه اولی» تعبیر شده چنانکه می خوانیم: «و لقد علمتم النشأة الاولی فلولا تذکرون» «شما عالم نخستین را دانستید چگونه متذکر نمی شوید (که عالمی بعد از آن است)» (سوره واقعه، آیه 62).

و در آیه 4 سوره ضحی آمده است «و للآخرة خیر لک من الأولی» «عالم آخرت از عالم نخستین برای تو بهتر است».

به گفته ارباب لغت، «آخر» نقطه مقابل «اول» است و «آخر» (به معنی دیگر) نقطه مقابل «واحد» است.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید: آخرت را از این نظر آخرت نامیده اند که بعد از دنیا است، و دنیا از این نظر دنیا نامیده شده که به مردم نزدیک است (از ماده دنو) و بعضی هم گفته اند به خاطر دنائت و پستی آن است نسبت به آخرت. (مجمع البیان، جلد 1، صفحه 40).

شبیه همین معنی در تفسیر روح البیان و تفسیر فخر رازی نیز آمده است. (روح البیان، جلد 1، صفحه 41، و تفسیر فخر رازی، جلد 2، صفحه 32).

این تعبیر ضمنا بیانگر این واقعیت است که سیر تکاملی انسان از این جهان شروع می شود. و ادامه می یابد، جهان دیگر آخرین مرحله این مسیر است، دنیا به منزله منزلگاههای میان جاده است. و آخرت قرارگاه نهائی و ابدی است.

این هشداری است به همه انسانها که دنیا را سرای جاودان نشمرند، دل به آن نبندند، آن را هدف نهائی نشمرند، و تمام نیرو و قدرت خود را معطوف آن ندارند، بلکه از آن به صورت گذرگاهی برای وصول به سرای دیگر بهره گیرند.

*  *  *

3- یوم الحساب

دیگر از اسامی مشهور قیامت «یوم الحساب» است که در پنج آیه از قرآن مجید آمده است و این نام به خاطر آن است که تمامی اعمال آدمی اعم از صغیر و کبیر، جزئی و کلی، معنوی و مادی، جوارحی و جوانحی (بدنی و روحی) بدون استثناء در آن روز مورد محاسبه قرار می گیرد، قرآن از زبان موسی بن عمران می گوید: «و قال موسی إني عذت بربی و ربکم من کل متکبر لا یؤمن بیوم الحساب»:

«موسی به فرعونیان گفت: من به پروردگارم و پروردگار شما پناه می برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد.» (سوره غافر، آیه 27).

و گاه از آن تعبیر به «یوم یقوم الحساب» (روزی که حساب برپا می شود) شده است. (سوره ابراهیم، آیه 41).

مقائیس اللغه چهار ریشه برای ماده «حساب» ذکر می کند: شمردن، کفایت کردن، و «حسبان» به معنی بالش کوچک، و «احسب» به معنی کسی که بر اثر بیماری پوست تنش سفید شده و موهای او ریخته است.

بعضی از ارباب لغت معانی بیشتری برای آن ذکر کرده، و حتی آن را به هفت معنی رسانده اند که از جمله آنها مجازات و عذاب است. (نهایه ابن اثیر و لسان العرب).

ولی ظاهر این است که همه معانی فوق آن گونه که اجمالا از مفردات راغب بر می آید به یک معنی باز می گردد، و آن حسابرسی کردن است، و اگر در معنی کفایت به کار می رود به خاطر آن است که محاسبه ای برای رسیدن به کفایت صورت می گیرد، و همچنین در مورد مجازات به خاطر آن است که بعد از حسابرسی انجام می شود، معانی دیگر نیز به نحوی بازگشت به این معنی می کند (مثلا اطلاق آن بر نوعی از بیماری جلدی به خاطر شباهت با مجازات الهی است که بعد از حساب واقع می شود، و شاید بالش کوچک را از این رو حسبان نامیده اند که حسابگران در موقع حساب به آن تکیه می کنند).

به هر حال یکی از روشنترین برنامه هائی که در روز قیامت انجام می گیرد، و اصولا قیام قیامت به خاطر آن است، مسأله حساب الهی است که شرح چگونگی آن به خواست خدا در بحثهای مربوط به منازل آخرت خواهد آمد.

*  *  *

4- یوم الدین

این نام نیز به طور گسترده در قرآن به کار رفته و تعداد آیاتی که در آن «یوم الدین» آمده است بالغ بر سیزده مورد است که از همه مشهورتر در زبانها در سوره حمد است. «مالک یوم الدین» «او مالک روز جزا است».

(بعضی از ارباب لغت معتقدند که اصل واژه «دین» به معنی خضوع و انقید و اطاعت است، و اگر این واژه بر معنی جزا اطلاق شده یا به خاطر آن است که در مقابل آن باید مطیع بود یا اینکه جزا مولود اطاعت است).

در بعضی از روایات نیز به معنی روز حساب تفسیر شده که در حقیقت از قبیل ذکر علت و اراده معلول است زیرا حساب مقدمه ای برای جزا است.

*  *  *

6- یوم الفصل

نام دیگر روز قیامت «یوم الفصل» (روز جدائی) است. این نام شش بار در قرآن مجید تکرار شده (صافات، 21- دخان، 40- مرسلات، 13و14و38- نبأ،17) از جمله در سوره نبأ آیه 17 می خوانیم: «إن یوم الفصل کان میقاتا» «روز جدائی، میعاد همگان است».

این تعبیر تعبیر بسیار پر معنائی است که بیانگر جدائیها در آن روز عظیم است: جدائی حق از باطل، جدائی صفوف مؤمنان و صالحان از کافران و مجرمان، جدائی برادر از برادر، و پدر و مادر از فرزند. و جدائی سرنوشت خوبان و بدان.

این تعبیر گاهی به معنی یوم القضاء و روز داوری نیز می آید، زیرا قاضی به وسیله حکم خود منازعه را پایان می دهد، و لذا به حکم و قضاوت که علت پایان مخاصمات است، «الفصل» گفته می شود.

*  *  *

7- یوم الخروج

این نام تنها در یک آیه قرآن مجید آمده است، در آیه 42 سوره «ق» ضمن اشاره به روزی که نفخ دوم صور دمیده می شود، می فرماید: «ذلک یوم الخروج» «آن روز روزی است که همه اموات زنده شده (و از قبرها) خارج می شوند». آری آن روز روز خارج شدن است از مرگ به حیات و از عالم برزخ به عالم آخرت، و از درون به برون، و از پنهان به آشکار!

همین معنی به شکل دیگری در آیه 43 معارج آمده است آنجا که می فرماید: «یوم یخرجون من الاجداث سراعا کأنهم الی نصب یوفضون» «روز موعود آنها همان روزی است که از قبرها به سرعت خارج می شوند. گوئی به سوی بتهایشان می دوند»! («سراع» جمع «سریع» (بر وزن ظراف و ظریف) به معنی شخص یا چیزی است که به سرعت حرکت می کند – و «نصب» جمع «نصیب» و «نصیب» جمع «نصب» (بر وزن کسب) در اصل به معنی چیزی است که در جائی نصب می شود و لذا به بتهائی که در محلی نصب می شد اطلاق می گشت بعضی گفته اند تفاوت آن با صنم در این بود که صنم دارای شکل و صورت خاصی بود ولی نصب قطعه سنگ بی شکلی بود که به آن احترام می گذاشتند و خون قربانی خدایان را بر آن می ریختند.)

این تعبیر نشان می دهد حوادث قیامت در آغاز کار با سرعت فوق العاده ای انجام می گیرد، و در عین حال طعنه و سخریه ای است نسبت به بت پرستان و بت پرستی که مهمترین بخش زندگانی آنان را تشکیل می داد، و بیشترین توجه آن سبک مغزان را به خود تخصیص داده بود، به طوری که دویدن آنها به سوی بتها به عنوان نمونه روشن «شتاب» معرفی شده است، دویدن و شتاب به سوی بتها در یک روز جشن و یا عزا، و یا در حال بازگشت از سفر، و از اینجا روشن می شود که نکته لطیفی در آیه نهفته شده است.

*  *  *

8- الیوم الموعود

این نام نیز تنها در یک آیه از قران آمده است، در آغاز سوره بروج آیه 2 به عنوان یک سوگند مهم می فرماید: «والیوم الموعود» «سوگند به آن روز موعود» روزی که وعده گاه همه آنجا است و تمام انبیاء و عده آن را داده اند.

بعضی از مفسران یوم موعود را اشاره به روز خارج شدن از قبرها، یا روزی که وعده شفاعت پیامبر در آن داده شده است تفسیر کرده اند، در حالی که همه این معانی در معنی اول جمع است. (روح المعانی، جلد 30، صفحه 86).

جالب اینکه قرآن مجید سوگند به آن روز را به دنبال سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است قرار داده «والسماء ذات البروج» اشاره به اینکه عظمت آن روز همچون عظمت آسمان است، یا اشاره به اینکه اگر آن روز موعود نباشد آفرینش این آسمان عظیم با آن نظام دقیقی که بر آن حکمفرما است بیهوده و بی هدف خواهد بود، چرا که چند روزه زندگی دنیا ارزش آن را ندارد که چنین نظام عظیم و گسترده ای به خاطر آن آفریده شود.

به هر حال شبیه این «نام» با تعبیر دیگری در آیه 83 زخرف آمده است «فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون» «آنها را رها کن تا در باطل خود غوطه ور باشند و سرگرم بازی شوند، تا روزی را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند». (شبیه این تعبیر در آیه 42 معارج و 60 سوره ذاریات نیز آمده است).

*  *  *

9- یوم الخلود (روز جاودانگی)

این تعبیر تنها یک بار در آیات قرآن به چشم می خورد، آنجا که می فرماید: «ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود» «در آن (بهشت جاویدان) به سلامت داخل شوید. آن روز جاودانگی است». (سوره ق، آیه 34).

با توجه به اینکه تعبیر فوق بعد از توصیف «بهشت» در آیات همان سوره «ق» وارد شده، انتخاب این نام به خاطر بیان ابدیت این موهبت عظیم الهی و این پاداش بزرگ نیکوکاران و تمام نعمتهای آن است و در حقیقت یوم الخلود بعد از ورود در بهشت آغاز می شود.

این تعبیر، سخنی را که قبلا اشاره کردیم به روشنی تأکید می کند که نامها و توصیفهای قیامت هر کدام به یکی از ابعاد آن اشاره دارد، و در اینجا سخن از ابدیت آن است، البته مسأله خلود منحصر به نعمتهای بهشت نیست، عذابهای دوزخ نیز چنین است، اما در قرآن تعبیر «یوم الخلود» تنها در همین یک مورد به کار رفته است، و در مورد دوزخ تعبیر مشابه دیگری به عنوان دارالخلد (سرای جاودانی) دیده می شود: «ذلک جزاء أعدء الله النار لهم فیها دار الخلد» «کیفر دشمنان خدا آتش است و سرای جاوید دوزخیان در آن خواهد بود» (فصلت، 28).

*  * 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



تاريخ : سه شنبه دهم اسفند 1389 | 16:52 | نویسنده : علی اکبرلو |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.